الشيخ اسماعيل حقي البروسوي
34
تفسير روح البيان
. وأهل جبر اختيار وفعل بندگانرا منكر شدند وبندگى خود را بخداوند أضافت كردند . وأهل قدر خدايى خدايرا بخود أضافت كردند وخود را خالق افعال خود كفتند . وأهل رفض در دوستى على رضى اللّه عنه غلو كردند ودر حق صديق وفاروق طعن كردند وكفتند كه هر كه بعد از محمد عليه السلام بلا فصل با على بيعت نكردند وأو را خليفه وامام ندانستند از دائرهء ايمان بيرون رفتند . وأهل نصب در دوستى صديق وفاروق رضى اللّه عنهما غلو كردند ودر حق على طعن كردند وكفتند هر كه بعد از محمد عليه السلام با صديق بيعت نكردند وأو را خليفه وامام ندانستند از دائرهء ايمان بيرون رفتند وهر يك أزين فرقهء شش كأنه دوازده فرق شدند وهفتاد ودو فرقه آمدند . واين مذاهب حالا موجودست وجمله از قران وأحاديث ميكويند وهر يك اين چنين ميكويند كه از اوّل قرآن تا آخر قرآن بيان مذهب ماست اما مردم فهم نمىكنند . وأصل خلاف از آنجا پيدا آمد كه مردمان شنيدند از أنبيا عليهم السلام كه اين موجوداترا خداوندى هست هر كسى در خداوند وصفات خداوندى چيزى اعتقاد كردند وچنين كمان بردند كه اين جمله دلائل ايشان راست ودرست است وآن كمان ايشان خطا بود زيرا جمله را اتفاق هست كه « طريق العقل واحد » چون طريق عقل دو نمىشايد هفتاد وسه وبلكه زيادة كي روا باشد واين سخن ترا بيك حكاية معلوم سود چنانكه هيچ شبهت نماند - وحكايت - آوردند كه شهري بود كه أهل آن شهر جمله نا ؟ ينا بود وحكايت پيل شنيده بودند ميخواستند كه پيل را مشاهد كنند ودرين آرزو مىبودند ناكاه روزى كاروانى رسيد وبر در آن شهر فرو آمد ودر آنكاروان پيلى بود أهل آن شهر شنيدند پيل آوردهاند آنچه عاقلترين ايشان بودند كفتند كه بيرون رويم وپيل را مشاهده كنيم . جماعتى از ان شهر بيرون آمدند وبنزديك پيل آمدند . يكى دست دراز كرد كوش پيل بدست وى آمد چيزى ديد همچون سپرى اين كس اعتقاد كرد كه پيل همچون سپرست . ويكى ديكر دست دراز كرد وخرطوم پيل بدست أو آمد چيزى ديدى همچون عمودى اين كس اعتقاد كرد كه پيل همچون عموديست . ويكى ديكر دست دراز كرد وپشت پيل بدست وى آمد چيزى ديد همچون تخت اين كس اعتقاد كرد كه پيل همچون تختيست . ويكى ديكر دست دراز كرد وپاى پيل بدست أو آمد چيزى ديد همچون عمادى اين كس اعتقاد كرد كه پيل همچون عماديست . جمله شادمان شدند وبازگشتند وبشهر درآمدند هر كسى محلهء خود رفتند . سؤال كردند كه پيل را ديديد كفتند كه ديديم كفتند چكونه ديديد وچه شكل بود . يكى در محلهء خود كفت پيل همچون سپر بود . وديكر در محلهء خود كفت پيل همچون عمود بود وأهل هر محلهء چنانكه شنيدند اعتقاد كردند . چون جمله بيكديكر رسيدند همه خلاف يكديكر كفته بودند جمله يكديكر را منكر شدند ودليل كفتن آغاز كردند هر يك بإثبات اعتقاد خود ونفى اعتقاد ديكران كرد وآن دليل را دليل عقلي ونقلي نام نهادند . يكى كفت كه پيل را نقل كنند كه در روز جنك پيش لشكرى دارند بايد كه پيل همچون سپرى باشد . وديكر كفت كه نقل